السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

501

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

نخواستم ، بلكه خدا را از بابت آن شكر و سپاس گفتم ، داود گفت : به همين دليل به اين مقامى كه به تو ابلاغ كرده‌ام نايل‌شده‌اى ! سپس امام صادق ( ع ) فرمود : اين رويّه راه و روش خدايى است كه خداوند آن را بر بندگان صالح خود مىپسندد ، يعنى همان مرتبهء رضاء به قضاى الهى كه بالاترين درجه از مراتب سالكين است . امير المؤمنين مولاى متّقيان به واسطهء وصول و احاطه به اين مقام ستايش شده است و به خداى سبحان عرضه مىدارد : اگر خداى سبحان مرا در آتش دوزخ عذاب كند ، نمىگويم اين دوزخ است ، بلكه آن را بهشت مىبينم ، چون رضاى خداى تعالى در آنست و بهشت من رضاى اوست ! و اين كلام ناظر به قول خداوند عزّ و جلّ است كه بعد از ذكر بهشت و نعماتى كه در آنجا براى متّقين آماده شده ، رضوان الهى را اكبر و برتر از آن مىشمارد ، چون ناخشنودى الهى دوزخ متّقين و رضاى الهى بهشت آنهاست . و بر همين مبنا بعضى اهل تحقيق در بارهء آيه إِنَّ صَلاتِي وَ نُسُكِي وَ مَحْيايَ وَ مَماتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ [ 1 ] ، گفته‌اند معناى حيات و ممات در اين جا مدّت ارادهء خداى سبحان براى حيات و مرگ است ، يعنى مادامى كه خداوند زندگى مرا اراده كند من هم آن را مىخواهم و مرگ را نمىطلبم و وقتى كه اجلم نزديك شود و خداوند ارادهء مرگ مرا نمايد ، من هم طالب مرگ هستم و زندگى را نمىطلبم . اين مطلب از مولاى ما امام محمّد باقر ( ع ) نقل شده كه هنگام رؤيت جنازه‌اى در مقام دعا و شكر الهى بر حيات و زندگى عرضه مىدارند ، ( الحمد للَّه الّذى لم يجعلني من السّواد المخترم ، يعنى سپاس خدايى كه مرا از اموات قرار نداده ) پس حيات در جايى كه خداوند آن را اراده كرده باشد امرى مطلوب است و آن حضرت غير رضاى حقّ را طلب نمىكرده و از حيات خود شاكر بوده‌اند ، چون در طول زندگى موفّق به عبادت و طاعت حقّ مىگشتند . بسيارى از علماء و اولياء حقّ ادّعاى وصول به درجهء رضا را داشته‌اند ، امّا در مقام امتحان كذب مدّعاى آنها بر خودشان هم ثابت شده است .

--> [ 1 ] سوره انعام ، آيه 162 .